دفتر تبليغات اسلامى شعبه خراسان
137
مسائل مستحدثه پزشكى ( فارسى )
انفسخ العزم و البيع و النكاح انتقض ؛ « 1 » فسخ به معناى ضعف ، افكندن ، فاسد كردن رأى و گسستن و جدايى انداختن ، و كم عقل و سست بدن است . انفسخ يعنى نقض شد تصميم و بيع و نكاح . فيومى گفته : فسخت البيع و الأمر نقضتها و يستعمل لازما و متعدّيا ؛ « 2 » فسخ كردم بيع و أمر را ، لازم و متعدى استعمال مىشود . و إبن فارس گفته : أفسخت الشيء نسيتها [ فراموش كردم چيز را ] و تفسّخ الشيء نقضها [ نقض كرد آن را ] . « 3 » همانطور كه از بيان لغويان برمىآيد ، فسخ عبارت از جدايى افتادن بين دو شىء است كه بين آن دو اتصال برقرار بوده و اين مطلب در مورد نكاح هم كه علقهء بين دو نفر است به خوبى صدق مىكند . فسخ ، گويى رشتهء پيوند بين زن و مرد را پاره مىكند و بين آن دو جدايى مىاندازد و در مورد بيع نيز اينگونه است ؛ يعنى ، تبانى و توافق مشترى و بايع را برهم مىزند و عقد آن دو را بىاثر مىكند . امّا فسخ ، فقط در مورد اتصال و جدايى بين دو چيز نيست ، بلكه در مورد يك چيز نيز صادق است . تصميم انسان يك چيز است ، امّا از بين رفتن آن فسخ است . فرمايش امير المؤمنين على عليه السّلام نيز مؤيد همين نكته است : « عرفت اللّه بفسخ العزائم ؛ « 4 » خدا را به گسستن تصميمها شناختم . » در اين سخن مولا ، برهم خوردن تصميمها فسخ عزائم است . تهانوى مىنويسد : فسخ در لغت همان نقض و تفريق است ، و شرعا عبارت است از : « رفع العقد على وصف كان قبله بلا زيادة و نقصان ؛ « 5 » فسخ برداشتن عقد است بدون افزودن
--> ( 1 ) . القاموس المحيط ، ص 234 . ( 2 ) . المصباح المنير ، ص 180 . ( 3 ) . مجمل اللغه ، ص 568 . ( 4 ) . نهج البلاغهء صبحى صالح ، ص 703 . ( 5 ) . كشاف اصطلاحات الفنون ، ج 2 ، ص 1273 .